محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3420

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گويد : پس از دور او پراكنده شدند . در اين موقع به غلامان توجه كرد و از آنها كمك خواست و كرد آنچه كرد . ابو جعفر گويد : واقدى قسمتى از آنچه را كه دربارهء مختار آورده‌ايم ياد كرده اما به خلاف كسانى رفته كه حديث از آنها گفته‌ايم . به پندار وى وقتى مصعب ابن زبير به بصره آمد مختار با ابن زبير مخالفت آغاز كرد و چون مصعب سوى وى رفت احمر بن شميط بجلى را به مقابلهء او فرستاد و گفت در مذار با وى جنگ كند و گفت : « فتح در مذار است » گويد : مختار اين سخن از آن رو مىگفت كه گفته بودند يكى از مردم ثقيف در مذار فتحى بزرگ مىكند و پنداشته بود كه آن كس خود او است ، اما آن كس حجاج ابن يوسف بود كه در نبرد عبد الرحمن بن اشعث فتح كرد . گويد : مصعب به مقدمه دار خويش عباد حبطى دستور داد سوى جمع مختار رود ، عبيد الله بن على بن ابى طالب نيز با وى بود . مصعب در محل نهر بصريان بر كنار فرات جاى گرفت و نهرى حفر كرد كه به همين سبب نهر بصريان نام گرفت . گويد : مختار با بيست هزار كس برون شد و در مقابل آنها فرود آمد . مصعب و يارانش پيش آمدند و هنگام شب با آرايش جنگى به دو رسيدند . مختار شبانگاه كس پيش ياران خود فرستاد و گفت : « هيچكس از شما جاى خويش را رها نكند تا بشنود كه يكى بانگ مىزند : اى محمد ! و چون اين را شنيد حمله آغاز كنيد . » گويد : يكى از ياران مختار گفت : « به خدا اين ، به خدا دروغ مىبندد » و با كسان خود سوى مصعب رفت . مختار صبر كرد تا مهتاب بر آمد و يكى را گفت كه بانگ بزند : « اى محمد » ، آنگاه به مصعب و ياران وى حمله بردند و هزيمتشان كردند و او را به اردوگاهش راندند و همچنان با آنها نبرد كردند تا صبح شد . صبحگاهان كس با مختار نبود كه همه ياران وى با ياران مصعب در آميخته بودند